سلام کیمی...نمی دونم چی شد یهو یاد اینجا افتادم.مسأله اینجاست که چرا کم یاد اینجا میافتم. اینجا جایییه که هیچکس نمیدونه تو کی هستی. مث فضاهای مجازی دیگه نیس نوستالژیه واست. بازم بیا:)بریم سر اصل مط
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
بابام داره با آزار دهنده ترین صدای ممکن خر و پوف میکنه خواستم خیلی سوسکی از کنار این موضوع رد بشم ننویسمش ولی داره اصابمو خورد میکنه:/ خیلی سوسکی درحالی که جایی رو نمیدیدم رفتم 3 تا شکلات کش رفتم و مف
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
سلامامروز اومدم یکم از برنامه هام بنویسم تا یادم نره من هیچ وقت واسه سال جدید برنامه و اهداف و این داستانا تعیین نمیکردم و دلیلشم میدونم احتمال میدم به این ربط داره که این دو سه سال اخیر زیاد حالم خوب
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
میگه من که خودم هیچ گوهی نشدم بچه هامم هیچ گهی نشدن
خدایا چقدر درد داره این جمله:((
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
یعنی هر اندازه که به وجود خداوند باور داشته باشی خداوند همون اندازه
برای تو وجود داره.هر چه بیش تر به او ایمان بیاری،وجود و حضور او
برای تو بیشتر میشه "
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
چرا من زیاد فکر میکنم؟؟
گاهی فکر میکنم
آدم های زیادی هستند که من می توانم
با آنها عمیقا، احساس نزدیکی کنم
اما افسوس نمی شناسمشان!
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
امان از سرنوشت
گفت خیلی میترسم؛
گفتم چرا ؟
گفت چون از ته دل خوشحالم ...
این جور خوشحالی ترسناک است…
پرسیدم آخه چرا ؟
جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد
سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
تنهایی
چه سخته در جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن...
به چشم دیگران چون کوه بودن ولی در خود به ارامی شکستن...

برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی
1396/02/29
حتی فک نمیکردم پسوورد اینجا یادم باشه فک نکنم دیگه کسی از وبلاگ استفاده کنه
2 سال گذشته
کنکورمو دادم و دانشگا میرم و دیگه بچه دبیرستانی نیستم اولین استارت اینجا فک کنم مال 5 سال پیشه
دنیای عجیبی داشتم دوستای مجازی داشتم الان هرکدومشون ی جا ن و دارن زندگیشونو میکنن
برچسب:
نویسنده: مهران کوهی